مناجات شب جمعه ای با سیدالشهدا علیهالسلام
باز شب جـمعه و موکـب نعـم الحبیب نام تو بـردم وزید از نفـسم بـوی سیب شور به پا کرده در هیأت انصار عشق روضۀ هل من معـین، نالۀ أمن یجیب عشق، نفسگـیر شد سینهزنت پیـر شد زود بیا؛ دیـر شد؛ بر سر نعش حبیب مهـلت ما سـررسـید لحـظۀ آخر رسید تا نفـسی مـانده أوصیکَ بِهذا الغـریب «گر بشکافی هنوز خاک شهیدان عشق» میشنوی نوحهای در غم شیب الخضیب: «آه از آن ساعتی که با تن چاکچاک نهادی ای تشنهلب صورت خود را به خاک» آتش عشق است و نیست حرفِ صغیر و کبیر در طلبت هستیام سوخت أَجِر یا مُجیر پیر و جوان میرسند سینهزنان میرسند به کربلا با دَمِ «ای که به عشقت اسیر...» شور جوانیست این، سوز نهانیست این تپیده در خاک و خون به پای نعم الامیر راز رشید من است کاش شهیدت شود شیر من از کودکی با غم تو خورده شیر رفت گـلـم؛ والـسـلام سـایۀ تو مسـتدام ای دل من در خـیام شورِ دمادم بگیر: «آه از آن ساعتی که با تن چاکچاک نهادی ای تشنهلب صورت خود را به خاک» خستهام از این قفس ناله زنم در قنوت أغثنی یا مُخرِجَ یونُسَ مِن بطنِ حوت یار، مرا میخـرد دل ز قـفـس میپرد عشق، مرا میبرد تا ملکوت از قنوت عمر من از کودکی سر شده با این امید میشوم آیا شهید؟ با تو و در پیش روت؟ قصۀ ما تازه نیست؛ این زره اندازه نیست کاش بلندم کـند دست تو بعد از سقوط ذکـر مصیبات یار خاصه دمِ احتضار میدهدم شستشو به جای غسل و هنوط «آه از آن ساعتی که با تن چاکچاک نهادی ای تشنهلب صورت خود را به خاک» نـور خـدا را ببـین در سحرِ کوه طور سوز مناجات کیست؟ یَبعثُ مَن فی القبور گـرم نـماز شـباند دلخـوشی زینباند محفل یاران عشق هیأت اصحاب نور دشت، سراسر سکوت وجه خدا در قنوت إنَّ لک فی النهار... آه از آن نفخ صور نـاشـئـةُ الـیـل هم تـشـنۀ تـرتـیل توست إنَّ لک فی النهار... آه که یوم النّشور «آه از آن ساعتی که با تن چاکچاک نهادی ای تشنهلب صورت خود را به خاک» عرش خدا ولوله ارض و سما در قیام «وای حسین کشته شد» روضه همین والسلام ماه محرم کجاست؟ صاحب این دم کجاست؟ سـینهزنـان را بـبین در عـطش انتـقـام روضه به آخر رسید گریه ولی ناتمام نالۀ جانسوز کیست از حرمت صبح و شام؟ و أهلُکَ کالعـَبید و صُفِّـدوا فی الحـدید باید از اینجا به بعد روضه بخواند امام «تا تو شدی کشته ما بیسر و سامان شدیم» غـلغله شد در حرم ولـوله شد در خیام «آه از آن ساعتی که با تن چاکچاک نهادی ای تشنهلب صورت خود را به خاک» اول دلـتـنـگی است تـازه شـب آخـری چه کردی ای روضهخوان چه کردی ای منبری «جان یارالی جان حسین حامی قرآن حسین» میکُـشدم داغ تو؛ خاصه اگر آذری... با تو اگر سرنوشت برد مرا در بهشت بـاز بـسـوزانـدم ایـن دو دمِ کـوثــری: «آه از آن ساعتی که با تن چاکچاک نهادی ای تشنهلب صورت خود را به خاک» |